|
برای انانکه از واژه عشق .روزگارفقط عذابش رانصیبشان کرد
|
دیگه گریه دلو وا نمی کنه
قصه های پشت این پنجره ها
غمو از دل جدا نمی کنه
قصه ماتم من هر چی که بود هر چی که هست
قصه ماتم قلب خسته یه آدم
وقت خوابه دیگه دیره نمی خوام قصه بگم
از غم وغصه هر چی بگم بازم کمه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تو رفته اي
تو از همين اطراف رفته اي
و من هر روز
به اميد ديدن تو، از خواب، بيدار نميشوم
به شوق تو
از آن عطري كه گفتي خوب است، نميزنم
همان لباسي را كه در شب تولدت
براي خودم خريدم
و تو از آن تعريف كردي را...................................


از اینکه دیر سر به وبم می زنم عذر می خواهم .
تابستان پر مشغله ای داشتم و وقت نکردم سری به وب بزنم واسه همین نتونستم .
امیدوارم همتون موفق و سربلند و سر زنده باشید.
(چه بیکار. چه شاغل . چه محصل . چه دانشجو )

براتون دعا می کنم برام دعا کنید .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
....................................................................................................................................
معجزه شو برای من! برای من که خسته ام
برای بغض کهنه ای، که بی صدا شکسته ام
عذاب رخوت ِ تنم، رسيده است به ناکجا
در انتظار مرهم ام، حقيقت ِ ستاره ها
چه عاشقانه مرده ام در انتهای بودنم
غزل غزل ترانه شد! از تو نفس ربودنم
به خواب ِ خوش نمی روم! مگر تو خواب ِ من شوی
به ياد ِ اولين نگاه ، شروع نبض تن شوی
تبلور دعا و نور ، حادثه ی رسيدنی
به اوج ناب ِ آسمان ، معنی ِ پرکشيدنی
تو را به نام آخرَت، تو را قسم به بی زمان
معجزه شو برای من، تو ای نهايت جهان!
این روزها با تمام ِفانوس شدنم،گم شده ام.....
آرزومند آرزوهایتان . آ

رزو

اتش عشقت دروجودنحیفم زبانه میکشد
بی توزندگی برایم بی مفهوم وبدون روشناییست
دریای قلبم طوفانی گشته
ای روزنه امیدم....دیگرحتی یک لحظه طاقت دوریت راندارم
بااندک جرقه ای اتش میگیرم
اتشی که خرمن وجودم رامیسوزاند
وخاکسترمی کند...
ای تمام هستی ام.....
میخوام توروببینم برای اخرین بار
بعدش واسه همیشه بگم خدانگهدار
باورکن ای عزیزم دیگه طاقت ندارم
میخوام گذشته هاروبه خاطرت بیارم
یادت میادیه کولی فالی گرفت برامون
گفتش به هم میرسین جفته ستاره هامون
یادت میادمیگفتی به ارزوم رسیدم
برای زندگیمون چه نقشه هاکشیدم
وقتی نگاهتودیدم که شادوپرفروغ بود
دلم نیومدبگم حرفای اون دروغ بود
این حرف اخرمن میخوام یادت بمونه
فرداوفرداهاروفقط خدامی دونه
قسمت نشدمن وتوشریک لحظه هاشیم
قسمت ماهمین بودازهمدیگه جداشیم

دارم برای تومینویسم
برای تو وبرای عشق تو برای اینکه بتوانم کمی بانوشته هایم دردهای دلم راخالی کنم بااینکه می دانم توهیچگاه نوشته های مرانمی خوانی بااینکه می دانم توهیچگاه به درک واقعی عشق من نمی رسی امادوست دارم بنویسم دوست دارم بنویسم وفکرکنم که تونوشته های مرامی خوانی. امروز میخواهم برای صدمین باربازهم برای توبنویسم .ازلحظه هائی که دوست داشتم بگویم دوستت دارم اما هیچگاه غرورم ودلم باهم کنار نیامدند وهیچگاه اززبانم این کلمه برای توجاری نشد .ای رویای شیرین من :لحظه ای رابه یاد من باش .لحظه ای رابه خاطرمن سپری کن. لحظه ای رابرای من باش.میدانم که مراخاکستری بیش نمیدانی اماوجودمرااتش عشق توسوزاند.برگردوکمی برای من هم بخوان.برای من هم ازسرودهستی ات بخوان.دیدگانم دیگرتوان انتظارندارد. میترسم....
میترسم ازروزی که برگردی امادستان دیگری رادردستانت بفشاری.
فکرکردن به ان لحظه که توراعشق دیگری افروخته باشدوجودم را اب میکند.لحظه هایکی پس ازدیگری میگذرندوثانیه هاازیکدیگرسبقت میگیرندومن همچنان درانتظارم وهرلحظه احساس میکنم که به ان روزنزدیکترمیشوم.به ان روزکه فراموشم کرده ای. ان روزکه حتی اسم مراهم به خاطرنداری.خدایابرای روبه روشدن باان روزبه من صبروتحمل عطاکن که من دیگرطاقت این همه ناسازگاری روزگار راندارم.
ای تمام وجودمن این رابدان که قلب کوچک من تنها برای تومی تپد. لحظه ای وجودپرعظمتت رامیهمان قلب کوچک من کن ومن سطرسطردفترم رابایادعشقت پرمیکنم به امیدروزی که تومرامیهمان قلبت کنی .من دران لحظه نوشته های اکنده ازدردورنج عشقت راکه اینگونه دفترم راسیاه بخت نموده رابرایت خواهم خواند.
میدانم بالاخره روزی من حکایت دردهاورنجهایم رابرایت بازگوخواهم نمود.اماندایی دردرونم فریاد می زند :بیهوده به امیدان روزنباش.ان چیزی راکه می پنداری صدای تپش قلبت است صدای خوردشدن تکه های استخوانهایت است.اگرعشقت روزی برگرددوبخواهدگرمابخش وجودسردت باشد ان هنگام دیگرواقعا دیرشده...
نوشداروی پس ازمرگ سهراب رادگرچه به کاراید..
این کشش قلب من است
قلب توگر اهن است
قلب من اهن ربا است
که پرستوی مهاجر دارد........
مرگ من روزی فراخواهدرسید دربهاری روشن ازامواج نور
در زمستانی غبارالود و دور یاخزانی خالی از فریاد وشور
مرگ من روزی فراخواهدرسید روزی ازاین تلخ وشیرین روزها
روزپوچی همچوروزهای دیگر سایه ای ازامروزها ودیروزها
دیدگانم همچو دالان های تار گونه های من همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شدازفریاد ودرد
خاک می خواندمراهردم به خویش می رسندازراه که درخاکم نهند
اه شایدعاشقانم نیمه شب گل برروی خاک غمناکم نهند
کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی توانم بدون تو زندگی کنم
گاز زدن یک سیب است
برای زندگی تعبیرات زیادی میتوان داشت
" ز " زندگی را میتوان زجر
" ن " ان را ندامت
" دال " ان را دلبستگی
" گ " ان را گناه
" ی " ان را یاس
و امید
تنها چیزیست که در ان یافت نمی شود
شیشه ها درک ندارند احساس ندارند
ولی؟
وقتی بر روی شیشه بخار گرفته ای
نوشتم: دوستت دارم
ارام گریست
احساس نیاز دیدنت
چون وجودم از وجودت دور بود
برتنم اتش نمیزد ان نگاه
کاش
ان روز چشمهایم کور بود
نگاهی پرده را می قصاند
می بینمت گلهای به بر گونه هایت
شبنمی بر لبانت
ارام ارام بخار می شود
خداحافظ
عزم دیدارتو دارد جان بر لب امده
باز گردد یا بر اید
چیست فرمان شما؟


فكر ميكردم ميشه همه چيرو باكلمه گفت.اما حالا كلمات كم آوردن.نمي تونن اونجور كه شايستن به كار برده بشن وازت تشكر كنن.
خودت ميدوني دوستي اونم دوستي با فردي مثل تو چقدر شانس مي خواد.خدارو شكر اين شانس نصيب من شد.
از اين فاصله دور و با عشق تولدتو بهت تبريك ميگم.نميگم 1000 ساله شي .
ميگم:انشا الله يه عمر پراز خوشبختي داشته باشي.
>>تولدت مبارك<<
مرا شوق نگاهش نيست
دگر عطر كلامش نيست
شب و روزم همه دلگير
نفسها در گلو زنجير
سكوتي سرد و مرگ آور
نگاه و گرية آخر
تلاطم هاي موج آلود
دلي درياي خون آلود
كويري خشك و بي باران
و كوهي پر گل از ياران
تمام عمر من بر باد
اگر او را برم از ياد 
تو مي ري ومن
فقط نگاهت ميكنم
تعجب نكن كه چرا گريه نمي كنم
بي تو ...
يك عمر فرصت گريستن دارم
اما براي تماشاي تو ...
همين يك لحظه باقيست
وشايد
همين يك لحظه اجازه زيستن در
نگاه تو را داشته باشم


دلشکسته ... ...
رفتی طوری که انگار عشقی وجود نداره
رفتی و مرا با خاطره های غم عشق تنها گذاشتی
رفتی بدون اینکه بهم بگی که میروی
هیچ وقت نگفتی که پیشت می مونم
هیچ وقت نگفتی که دوست دارم
رفتی اما اینو بدون که من نیز می روم
تو پیش دیگری رفتی اما من به آغوش مرگ می روم
آری آغوش مرگ
مرگ در انتظار من است تا به سوی او روم
عشق تو دروغی بیش نبود
رفتی ... تنها ماندم
تو برای من فقط اشک دوریت را به یادگار گذاشتی
هیچ وقت نفهمیدی عشق منو ... چرا چرا ؟
چشم های بی قرار من همیشه در انتظار تو خواهد ماند
تا که روزی بیایی و این دل شکسته را نیز با خود ببری


دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال با من رفت
و در جنوب ترين جنوب با من بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي كه .....
******
یک نفر.... يک جايي و در هر شرایطی.....
تمام رؤيايش لبخند توست
وزماني که به تو فکر ميکنه
احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه
پس هر گاه احساس تنهايي کردي
اين حقيقت رو به خاطر داشته باش
يک نفر ... يک جاي... در حال فکر کردن به توست
